تبليغاتX
اسرار نهان
 
 
نمی دونم چرا اینقدر فضای وبلاگ نویسیمون کمرنگ و بی رونق شده  ولی احتمالا" یکی از مهمترین دلایلش سر گرم شدن بچه ها در فیس بوک و البته بالا رفتن هزینه وبلاگ نویسی بعد از اتفاقات بعد از انتخابات سال88 بوده.

1- امروز دلم برای اسرار نهان تنگ شد.با کلی بد بختی و برنامه ریزی حدود 40 روز مرخصی بدون حقوق گرفتم که برای کنکور ارشد بخونم ولی حالا که اومدم مشهد و نشستم تویه خونه همه فکرهایی که سالها تعطیلشون کرده بودم به من هجوم آورده و دیدن تکرار سریال "درپناه تو" که جزء محبوب ترین سریالها در زمان نوجوانی ما بود  منو پرتاب می کنه به گذشته.امروز یهو  یاد یه کار کوچیکی که می تونستم در حق یک انسانی که فقط از کنارم می گذشت ،انجام بدم و  ازش دریغ کردم ،افتادم و از خودم پرسیدم: منی که تا چند سال قبل شهره بودم  به مهربونی ،کی و چطور اینگونه از سنگ شدم و تبدیل شدم به کوه نفرت و خساست در احساسات؟؟؟

شاید انسانهایی که عواطف انسانی  را نمی فهمن و یا اونهایی که فقط به فکر منافع خودشون هستند و در این راه حاضرن از هر سوء استفاده ای دریغ نکنن و یا شرایط کاری که در اون هرچی پشتت را بیشتر خم کنی بیشتر کارهای مربوط و نامربوط را بر پشتت بار می کنن و یا فضای اجتماعی و سیاسی کشورمون بی تاثیر نبوده یا...

2- داشتم به خواهرم به خاطر جدا شدن از یک دوست عزیز به دلیل جبر زمانه(خانم دکتر که  اتفاقا" رئیس عزیزم  هم بود) ، گلایه می کردم که در جوابم گفت:تو دیگه باید عادت کرده باشی به این فراقها.آره راست میگه من به هر دوست و آشنا و عزیزی که دل می بندم روزگار ازم دورش می کنه و من می مانم و فراق ولی این دلیل نمیشه که به این تجربیات تلخ عادت کنم .هر چند تلاش می کنم به اطرافیانم کمتر وابسته بشم که زمانی که نیستن کمتر اذیت بشم ولی به هر حال ادمم ها!!!

نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

ز من هر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

 

ستاره ها نهفته

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من

http://www.youtube.com/watch?v=COiMVlGwOPo(با صدای زیبای همایون شجریان بشنوید)

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 13:43  توسط  آشنا  | 
چند روز قبل با تعدادی از دوستان بحث اختلاف طبقاتی و تبعیض های طبقاتی دنیای امروز بود که کمی متفاوت شده با  اختلاف طبقاتی در دنیای سنتی.ولی  اداره ما این روزها کاری کرده که من فکر می کنم  ما الان دچار اختلاف طبقاتی هم به شکل سنتی و هم به شکل تقریبا" مدرنش هستیم.یکی از واحدهایی که ما براشون کار می کنیم به عنوان تشکر از پرسنلش براشون هدیه یه پتو خریداری کرده، وقتی رفتیم تحویل بگیریم، مشخص شد برای متاهلها پتوی دو نفره خریدن و برای مجردها پتوی یه نفره!!! که به نظرم خیلی کار احمقانه ای بود! به قول یکی از بچه شاید سردمون بود می خواستیم پتو را دولا بندازیم.تازه جالب اینکه، متاهلهایی که هدیه گرفتند همشون با سابقه اند و اصلا" اهل کار کردن نیستند(شاید اتفاقی این جوری شده ها)  و علاوه بر این، سال گذشته  به مناسبت روز زن ،فقط به خانمهای متاهل هدیه دادند!!!

به هر حال می خواهم بگم هنوز تبعیضهاو اختلافات طبقاتی زیادی در جامعه ما وجود داره که باید در برابرشون مقاوت کنیم تا کمرنگتر بشن.

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 20:54  توسط  آشنا  | 
امروز  حسنی مبارک استعفا کرد.باید تبریک گقت به مردم مصر.امیدوارم حواسشون باشه که زحماتشون بی نتیجه نماند و به هدف اصلیشون که به خاطر اون به خیابانها آمدند برسند و شیرینی این پیروزی بلند مدت باشه براشون.

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 23:54  توسط  آشنا  | 
عجب پارادکس شیرینییه که بچسبی به بخاری و بستنی میوه ای بخوری!
  نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 0:36  توسط  آشنا  | 
امروز که توفیق اجباری نصیب شد تا بعد از مدتها،چندساعت تنها باشم، حس کردم که چقدر هر روز از همان حداقل هایی که قبلا"داشتم نیز محروم می شم(شاید هم میشیم!)

می دوم دنبال چیزهایی که وقتی فقط چند ثانیه بیشتر بهش فکر می کنم ،از خودم می پرسم چرا دنبالشی؟به چه دردت می خوره؟چقدر راضیت می کنه؟... و بعد تند تند سرم را تکون می دم که این فکرها از سرم بیرون بیاد و به چیزی فکر نکنم!چه فایده داره فکر کردن؟!!!

"و ما همچنان       دوره می کنیم       شب را و روز را         هنوز را..."               احمد شاملو

  نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 1:13  توسط  آشنا  | 
آخر وقت که دیگه  تقریبا" همه برگه های آمار مرداد ماه را تکمیل کرده بودم اطلاعات مرده زایی را بردم برای خانم دکتر که گواهی فوت براش پر کنه.من می خوندم و اون هم اطلاعات را در دفتر گواهی فوت وارد می کرد.

من:نام مادر "فاطمه ..."،نام پدر"یاسر ..." ،جنسیت"پسر"،تاریخ تولد"۳۱/۵/۸۹"،تاریخ فوت"۳۱/۵/۸۹"

خانم دکتر:خوش به حالش هنوز دنیا نیومده ،مرده!

من:با خودم فکر می کنم چقدر تعداد آدمهایی که زورکی زنده اند زیاده!

  نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 17:28  توسط  آشنا  | 
...  شهریار کوچولو گفت:آدمهاکجایند؟آدم تو کویر یک خورده احساس تنهایی می کند.

مار گفت:پیش آدمها هم احساس تنهایی می کنی.

...  مار گفت: تو آن قدر روی این زمین خارایی ضعیفی که به حالت رحمم می آید.روزی روزگاری اگر دلت خیلی هوای اخترکت را کرد بیا من کمکت می کنم... من می تونم...

...   (شهریار کوچولو به خلبان می گه:) امشب نمی خواد تو بیای اونجا.ظاهر آدمی را پیدا می کنم که دارد درد می کشد... یک خرده هم مثل آدمی می شوم که دارد جان می کند.روی هم رفته این جوری ها است.نیا که نبینی.چه زجری است بیخود.

...  اشتباه کردی آمدی.رنج می بری.گرچه حقیقت ندارد اما ظاهر یک مرده را پیدا می کنم.خودت که درک می کنی.راه خیلی دور است.نمی توانم این جسم را با خودم ببرم.خیلی سنگین است...گیرم عین پوست کهنه یی می شود که دورش انداخته باشند،پوست کهنه که غصه ندارد،ها؟

...  کنار قوزک پایش جرقه ی زردی جست و ...فقط همین!یک دم بی حرکت ماند.مثل درختی که بیفتد آرام آرام به زمین افتاد که با وجود شن از افتادنش هم صدایی بلند نشد.

 

حالا ۱۷سال از تجربه تلخ ۱۳ سالگیم می گذرد!

به یاد مامان،احمد شاملو و محمد فرزین که دوم مرداد سالگرد رفتن هر سه نفرشونه

 

  نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 15:15  توسط  آشنا  | 
چقدر دچار فریبیم.هنوز بارها در روز بهمون ثابت میشه که حیوانهایی هستیم که در یک طویله جهان سومی زندگی می کنیم و باز دچار این توهمیم که ما روشنفکریم و ایرانیان پیشرفت کردند و از آن بدتر اینکه فردی که جایگاهش در همان طویله است به هر دلیلی سر از جمعهایی که سرشان به تنشان می ارزد ،در می آره و با ادعای روشنفکری ،طوری عمل می کنه که باید فاتحه اش را خوند!

در اروپا یک خانم آزادانه در ساحل دریا ،کاملا" لخت دراز می کشه و بدون اجازه او هیچ مردی حق نداره به او نگاه کنه ،چه برسه به سوءاستفاده .ولی در ایران،نه در جامعه بلکه حتی در یک جمع شبه روشنفکری و دوستانه ،یک خانم اگر فقط روسری نداشته باشه با لحاظ کردن تمام حریمها، به راحتی حریمش توسط مردی به اصطلاح روشنفکر به شدت شکسته می شه!

به نظر من مردان معمولی که حتی یک کتاب در تمام عمرشان نخوندند و به هیچ موضوع روشنفکرانه ای فکر نکردند،قابل احترام تر از این افرادند چون در موقعیت خودشون هستند و با سوءاستفاده از موقعیتشان ادعاهای غیر واقعی نمی کنند و همونی هستند که نشون می دن.

وای به روزگار ما!و امیدهای واهی ما!

  نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 3:3  توسط  آشنا  | 
دارم سعی می کنم گرما راحس کنم تا دقیقا" به دلیل اصلی(!)تعطیلی ۲ روزه پی ببرم!

البته با این خبر کلیه ابهامات و شایعات احتمالا" رفع شده!: وزير اقتصاد و امور دارايي علت اصلي تعطيلي دو روزه اخير را صرفه جويي در مصرف برق عنوان كرد و شايعات مربوط به ارتباط اين موضوع با تحصن بازاريان را بي‌اساس دانست.

اما خوبی این تعطیلات این بود که من مشهد بودم و تونستم با خیال راحت پای تلویزیون بشینم و بازی رده بندی و فینال را ببینم و از قهرمانی اسسسپانیا لذت ببرم.اما فکر کنم اگه به جای گرمی هوا که بیشتر از روزهای خرداد نبود ،علت تعطیلات را بازیهای آخر جام جهانی عنوان می کردن بهتر بود.

پ.ن:از ساعت ۹ دیشب از ادارات شهرستانهای مختلف با بچه ها تماس گرفتن که فردا(یعنی امروز ۲ شنبه)باید بیائید سر کار وگرنه مرخصی رد میشه! (البته من با رئیس گلی که دارم،غم ندارم) چه اوضاعیه ها،به زور باید گرممون باشه و بعد به زور باید سردمون باشه که بریم سر کار!!!! زور دیگه!

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 8:30  توسط  آشنا  | 
 از اول سال فکر می کردم که چطور امسال کار مضاعف بکنم که یهو دیشب آقای رییس جمهور تکلیفمون را روشن کردن!آخه کار اصلی ما در مراکز بهداشتی، کنترل جمعیت و تنظیم خانواده بود البته تا حالا و امروز همکاران فکر می کردن که باید در برنامه عملیاتی سال ۸۹ فعالیتهایی در نظر گرفته بشه که با همت و کار مضاعف زنان و مردان غیور ایرانی،حماقتهای ما بهداشتی های غرب زده جبران بشه و همه زوجها در اسرع وقت بچه دار شوند و ما هم دخیل ببندیم که همه ی حاملگی ها ۲قلو،۳ قلو و یا انشاءا...  بیشتر قلو! باشد تا شاید صدمه ای که ما بهداشتی های الگو بردار از غرب،از کنترل جمعیت به ایران زدیم اندکی جبران شود!!!باشد که خداوند ما را ببخشاید و بیامرزاد.

بخشی از گفتگوی زنده شب گذشته رییس جمهور درسیما:

"رئیس جمهورفلسفه دوم افتتاح حساب براي نوزادان سال 89 را بحث جمعيت عنوان و خاطرنشان كرد: بنده با اينكه دو بچه كافي هست مخالفم و استدلال علمي نيز براي آن دارم و امروز شاهد هستيم كه متوسط بچه‌ در خانواده‌ها زير 2 نفر است و اين سياست غلطي است كه غربي‌ها انتخاب كردند و الان نيز براي حفظ فرهنگ و هويت خود يارانه سنگيني پرداخت مي‌كنند. از همين رو چرا ما بايد اين راه را برويم.
رئيس جمهور با تاكيد بر اينكه يك ملت بايد ادامه پيدا كنند و نبايد قطع شوند اظهار داشت: برخي‌ها خيال مي‌كنند ما روزي مردم را مي‌دهيم در حالي كه اين بسيار اشتباه است و بنده تعجب مي‌كنم كه چرا علما در اين خصوص سكوت كرده‌اند. هر چند ما نيز بايد مديريت كرده و نگذاريم بهداشت و آموزش از بين برود.
احمدي نژاد در همين خصوص يادآور شد: اين چه زندگي است كه براي ما تعريف كردند خود غربي‌ها مگر با سياست كنترل جمعيت به سعادت رسيده‌اند كه ما آن را دنبال كنيم.
وي ادامه داد: پدران ما 5 يا 6 فرزند داشتند هر چند فقر در سطح وسيعي وجود داشت ولي تحميلي بود اما ما الان مستقل هستيم و جمعيت ما دو برابر سال 59 شده و با اين وجود وضعيت ما از آن زمان خيلي بهتر است. "
راستی به نظر شما مسائلی مثل جمعیت، بستگی به نظر شخصی رییس جمهور داره یا جزء مسائل کلان و بلند مدت کشور تلقی میشه؟؟؟(لطفا" نظر غربی ها را تکرار نکنید که اعصاب معصاب ندارمها!)

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 16:7  توسط  آشنا  | 
از سکوت

از سکوت ناشی از سکوت

از حرف زدن فقط به خاطر شکستن سکوت

 

خسته و کلافه ام!

  نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 17:30  توسط  آشنا  | 

همیشه فکر می کنم که یکی از مشکلات اصلی در کشور ما اینه که هیچ کسی کار خودشو انجام نمی ده یا سر جای خودش نیست.مثلا" اگه سپاه به جای فعالیتهای عظیم اقتصادی و برنامه ریزی جهت سرکوب دشمن فرضی( معترضین به نتایج انتخابات) در چند ماه اخیر ،بیشتر مراقب مرزهای شرقی بود حالا شاهد کشته شدن سرداران سپاه و تعداد زیادی ار مردم بی گناه در سیستان و بلوچستان نبودیم.اگه نیروهای نظامی پاکستان توان کافی داشتند، شر طالبان را از سر خودشون کم می کردند ولی سپاه ما که توان داره حتی اگه شده جور پاکستانیها را هم بکشه باید از مرزها دفاع کنه که این بلا سر خودش و مردم نیاد!

یکی از مطالبی که منو  یاد این تئوریم!(هیچ کی سر جاش نیست)انداخت،تنظیم شکایت توسط طلاب قم، علیه میر حسین موسوی و فائزه هاشمی بود.بابا اینا خودشون یه پا وکیل و قاضی اند که به خاطر عدم کشف استعدادهاشون ، در حوزه علمیه حقشون داره ضایع می شه.آنچنان تخصصی اتهامات دقیق برای این دو نفر در بیانیه شون ذکر کردند{ معترضان در تشريح خواسته خود گفته اند: ما جمعي از طلاب حوزه علميه قم با توجه به اعترافات دستگيرشدگان اخير و روشن شدن نقش نامبردگان در اغتشاشات اخير خواستار رسيدگي به جرم هاي آقاي موسوي و خانم هاشمي (اقدام عليه امنيت ملي، معاونت در اخلال در نظم عمومي و تخريب اموال عمومي، تشويق اذهان عمومي و توهين به نهادهاي نظارتي، امنيتي و قضايي) هستيم.به نقل از ایرنا} که من هزار بار خودم را لعنت کردم که تا حالا با این استعدادهای نهفته آشنا نشده بودم و برای کارهای حقوقی، پولم را در جیب وکیل هایی ریختم که احتمالا" باید طلبه می شدن!!!

و از این قبیل بسیار است...

  نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 0:42  توسط  آشنا  | 

من چون آدم کله خرابی هستم!یعنی کله ام بوی قورمه سبزی میده،خیلی ترس را تجربه نکردم یا شاید بهتره بگم اوج ترس را تجربه نکردم به همین دلیل از اوج ترسیدن کودتاچیان متعجبم!هر حرکتی از اونها را که تحلیل می کنم ترس موج می زنه.چند هفته قبل برای کارمندان بسیجی جلسه توجیهی برگزار کرده بودندو یکی از نفوذی ها! تعریف میکرد در این جلسه شدیدا" در خصوص اول مهر و شروع سال تحصیلی و تحرکات فرهنگیان که در میان آنها اغتشاشگران زیادی وجود دارند هشدار و آماده باش داده شده است.فکرشو بکنید قبلا" می گفتند معلمی شغل انبیاست ،حالا می گن معلمی شغل اغتشاشگراست!!!از اون طرف وقتی اوضاع به ظاهر داره آروم می شه تمام مراسم مذهبی شبهای قدر را که احتمال حضور معترضان در اون وجود داره تعطیل می شه یعنی ترس باعث می شه حکومت ایدئولوژیک از فعالیتهای ظاهری ایدئولوژیک خودش دست برداره و به برخی علما هم مشکوک باشه!راهپیمایی روز قدس نیز برخلاف گفته بنیانگذار جمهوری اسلامی ،فقط باید در خصوص مردم فلسطین و قدس باشه و نه"اعتراض مظلومین و مستضعفین به مستکبرین"(نقل به مضمون گفته آیت الله خمینی)و احتمالا" به همین خاطر هاشمی صلاحیت سخنرانی در چنین روزی را نخواهد داشت یا شاید به این دلیل که فلسطینی نیست!!!

به قول عادل فردوسی پور "چه میکنه این ترس"

درمقابل عدم ترس معترضین عجیب و البته قابل تقدیره .یکی از شعارهای معترضین "نترسید، نترسید، ماهمه با هم هستیم"است و شاید بشه گفت علت ترس کودتاچیان اینه که اونها همه با هم نیستند و خودشون می دونند که چقدر شکاف و اختلاف در میان شان وجود داره و در آستانه تنهایی هستند.عملکرد و مباحث اخیر افرادی نظیر باهنر،لاریجانی،علی مطهری،صفارهرندی و محسنی اژه ای گواه این گمانه زنی است.

پ.ن:تلنگر مصطفی مبنی بر گذشت دقیقا" سه ماه از ۲۲ خرداد و البته تذکر بقیه دوستان سبب شد همین امشب بنویسم.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 22:45  توسط  آشنا  | 

اعتراف می کنم مدتهاست می خوام بنویسم ولی نمی دونم چی!!!هرچی فکر می کنم هضمش برام سخته که از 22 خرداد فقط حدود یک ماه گذشته،رویدادها اونقدر فشرده و عظیم بود که هر روزش به اندازه یک سال کشدار و البته بعضا" ارزشمند بود.گاهی با خودم فکر می کنم همه چی تموم شده و حالا مثل 4 سال گذشته باید احمدی نژاد را تحمل کنیم ولی واقعیت اینه که خیلی چیزها دیگه مثل 4 سال قبل نیست.من هیچ وقت از سفر احمدی نژاد به مشهد خوشحال نبودم ولی حالا که رئیس جمهور منتخب اقلیت قراره فردا بیاد مشهد حس می کنم باید این ناخرسندی من را به چشم ببینه و این یعنی ما مثل 4 سال قبل نیستیم و وضعیت هم مثل 4 سال قبل نیست!ما هستیم و بسیار هم هستیم و علیرغم 4 سال گذشته حالا همه جا هستیم و دیده هم می شویم و اگر مقاوم و متداوم باشیم کمرشکنیم!بعد از سال 76 مدتها از اتحاد مردم بر سر هدف مشترکشون ناامید بودم تا دوباره در جریان زلزله بم همبستگی مردم را به چشم دیدم  و بعد در جریان انتخابات اخیر که خوشبختانه این بار این همبستگی تا الان ادامه پیدا کرده حتی در شهرهایی مثل مشهد که مردم بعد از انتخابات در خانه ماندند! این جریان هنوز زنده است.امیدوارم به زودی با یک سازماندهی اساسی این جریان کانالیزه و همچنان مانا بماند.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:30  توسط  آشنا  | 

خوب بالاخره من هم فرصتی گیر آوردم تا عقیده خودم را در مورد انتخابات در فضای مجازی مطرح کنم.می دونم که خیلی دیره .از همه کسانی که بی وقفه در این فضا برای مشارکت در انتخابات و ترغیب دیگران جهت رای به میر حسین موسوی تلاش کردند ،صمیمانه تشکر میکنم و اعتراف می کنم اینقدر خوب کار کردن که باعث تنبلی امثال من در عرصه  فضای مجازی شدند.خصوصا" سهیل عزیز(بند 209) که سنگ تموم گذاشته و اگه وقت نمی کردم با حضور در فضای مجازی وبلاگش را دنبال کنم از طریق برنامه" نوبت شما" از شبکه فارسی بی بی سی  به طور مرتب مطالبش را می دیدم و می شنیدم.به هر حال قصور من را در این حیطه ببخشید.(البته من هم در حد توان و امکاناتم تلاشم  را در عرصه های دیگه انجام دادم!)

- من علیرغم بی اخلاقی روسای اداره مون مبنی بر انتشار خودسرانه و بدون مشورت و نظرخواهی با پرسنل ،مبنی بر انتشار بیانیه حمایت پرسنل مراکز بهداشتی و درمانی شهرستان  از احمدی نژاد،به مهندس میر حسین موسوی رای می دهم.

-  من علیرغم تمام تلاشها جهت مخفی کردن حقایق در کل این چهار سال و به خصوص دوران  تبلیغات انتخاباتی توسط احمدی نژاد ،به مهندس میر حسین موسوی رای می دهم.

- من علیرغم تمام دلایل و حرفهایی که می تونم در جهت حمایت از مهندس میرحسین موسوی مطرح کنم ،به گذاشتن چند لینک در این خصوص اکتفا می کنم! و به مهندس میر حسین موسوی رای می دهم.

 در چند و چون انتخابات(علی طهماسبی)

چرا به میر حسین موسوی رای می دهم(گرانیگاه)

این موج سبز در ایران بی سابقه و عجیبه و من شدیدا" خوشبینم به این حرکت تاریخی.به امید روزهای بهتر برای ایران عزیز.

آئینه ی انتخابات(علی طهماسبی)

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 6:55  توسط  آشنا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM